شعر شب؛ اشعار زیبای نو در مورد شب و زیبایی های آن

اختصاصی تاپ ناز, شعر و داستان

شعر شب

در این مطلب اشعار نو در مورد شب را گردآوری کرده ایم که بسیار زیبا هستند.

شعر نو در مورد شب در آثار بعضی از شاعران دیده می شود و اگر شما به مطالعه اشعار با مضامین مختلف علاقه دارید پس می توانید این شعرهای ناب و دلنشین نرا بخوانید.

شعر شب با مضامین زیبا

در مطالب قبلی شعر در مورد زندگی و شعر در مورد وطن را خواندید و در این مطلب هم اشعار زیبا در مورد شب را در اختیار شما قرار داده ایم.

شعر شب

شعر نو درباره شب با مضامین ناب

یک شب مهتابیست و قصه ی دلتنگی ام

قصه ی دلتنگی من شرح این بی برگی ام

در دو چشم کوچک من راز غم هست آشکار

راز دردی بس بزرگ و شبنمی نا پایدار

این شب تاریک من با جامه ای ظلمت نما

می شود همراه و همدم با من درد آشنا

در دل شب قصه ی هر خسته ای جا میشود

قصه ی اندوه هر عشقی هویدا میشود

ای خدای مهربان من بنده ای پر بسته ام

از جهان و مردمانش از فریبش خسته ام

دارم اندر قلب خود شوق وصالی بهر تو

میسپارم این دل بشکسته را در بهر تو

شعر شب

شعر در مورد شعر

شب است و باز دل من بهانه می خواهد
به وصف تو غزلی عاشقانه می خواهد

بدون واهمه بی قافیه بدون ردیف
قلم رها شده است و ترانه می خواهد

کمان مشکی بالای چشم تو زیباست
نگاه توست که وصفش کرانه می خواهد

پرنده ی دل من پر زده است تا شهرت
کنار خانه ی تو آشیانه می خواهد

تو را بدون نما و بدون آرایش
نجیب و ساده و پاک و یگانه می خواهد

چگونه حالی این دل کنم نبود تو را
دلی که لحظه به لحظه بهانه می خواهد

شعر شب

شعر غمگین در مورد شب

بی تو خاموش کوچه مهتابی ما
کس نداند خبری از شب بی خوابی ما
سقفی از دود سیه بر سر ما خیمه زده ست
آسمانا چه شد آن منظره آبی ما
گرد ما کهنه حصاری زجگن های غم است
کو نیسمی که وزد بر دل مردابی ما
چه توان کرد که از ابر سیه پیدا نیست
روز خورشیدی ما و شب مهتابی ما

شعر نو زیبا و دلنشین درباره شب

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ایینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

شعر نو درباره شب با بیت های پرمحتوا

شب از مهتاب سر میره
تمام ماه تو آبه
شبیه عکس یک رویاست
تو خوابیدی ، جهان خوابه
زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده
تو خواب انگار طرحی از
گل و مهتاب و لبخنده
شب از جایی شروع میشه
که تو چشماتو می بندی
تو رو آغوش می گیرم
تنم سر ریز رویا شه
جهان قد یه لالایی
توی آغوش من جا شه
تو رو آغوش می گیرم
هوا تاریک تر میشه
خدا از دستای تو
به من نزدیک تر میشه
زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده
تمام خونه پر میشه
از این تصویر رویایی
تماشا کن تماشا کن
چه بی رحمانه زیبایی ……

در این مطلب تاپ ناز اشعار نو در مورد شب را خواندید که امیدواریم نهایت لذت از شعر شب را برده باشید.

تعداد رای: 0 و امتیازات: 0

Leave a comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *